تبليغاتX
با تو در مه
با تو در مه



بیرقی بر شانه های باد

سلام به همه دوستان عزیزم

 فرا رسیدن ایام جانسوز محرم رو به همه ی دلهای عاشق حسینی تسلیت و صد البته تبریک عرض میکنم....تبریک از این جهت که:
عزای ماست که هر سال می شود تکرار     وگرنه حیف محرم که خرج غم گردد
مجموعه شعر های آیینی من با عنوان "بیرقی بر شانه های باد" توسط انتشارات آرام دل از چاپ خارج شد.
امیدوارم این سرمایه ی اندک من مورد رضایت آل الله(علیهم السلام) قرار بگیره و شما عزیزان هم با نظراتتون بنده رو بیشتر از پیش راهنمایی کنید.

تا باد چنین بادا

                                          یا علی

شنبه بیست و هشتم آذر 1388 توسط سید محمد بابامیری |

با آل علی هر که در افتاد .....

 

 

سلام. راستش از وقتی که عمرو عاص های وطنی از نماد مقدس اهل بیت(ع) واسه فریب و نیرنگ استفاده ی ناجوانمردونه کردن خیلیا هنوزم توی بهت و حیرتن، منم یکیشون.

بدون توضیح بیشتر یه درد دل کهنه با امام مظلوم، ابو تراب، امیرالمومنین، علی (ع) دارم که براتون مینویسم:

 

از تبار توام و شال به گردن دارم

افتخاری که ندارند همه، من دارم

 

سبز من سبز ریا نیست خودت شاهد باش

بار دینی است که از عشق به گردن دارم

 

شال فرزندی تو لطف کمی نیست ولی

من از انداختنش قصد معین دارم

 

همنوا با عطش حنجره ی پیچک ها

در گلستان تو آهنگ شکفتن دارم

 

ریشه در عشق تو دارم پدر خاک! ببین

شجره نامه ای از نور به دامن دارم

 

سبز، بازیچه شده آه، خدا می داند

چه دل خونی از این فتنه ی دشمن دارم

 

دشمن تشنه ی خون، هیچ ندارم اما

بعد این شعر پر از نکته یقینا دارم!

 

                                     به امید غدیری سبز

                     سبزی که چهره ی دشمن در آن پیدا نباشد

 

                                         یا علی

 

جمعه بیست و نهم آبان 1388 توسط سید محمد بابامیری |

یار لب دوخته

 

السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده  

با نفس های خسته می پیچد
درد در شانه های مجروحم
ولی آهنگ یا علی دارد
رگه های صدای مجروحم

مدتی می شود برای علی
نان نپختم...دلیلش این درد است
روی آیینه هم پر از گرد و
آه های تنورمان سرد است!

چاره ای نیست ...باید این مدت
با همین درد کهنه تا بکنم
فرصتی نیست لاجرم کفنی
با همین دست، دست و پا بکنم

ولی امروز هم به هر قیمت
میکنم شانه موی زینب را
تا دلش خوش شود که خوب شدم
پر کند خنده روی زینب را

آب و جارو بیاور ای فضه
لحظه هایم اگر چه پر درد است
خانه اما تمیز اگر بشود
سبب دلخوشی یک مرد است

گوشه ی خانه میکشد دستاس
انتظار دو دست فاطمه را
یاد دوران دور می افتم
کار ِخانه، تلاش، مهر و صفا

یاد بابا به خیر...زود گذشت
روزگار کم خوشی هامان
رفت و یکباره ظالمانه گرفت
آتش از اهل بیت او دامان

چقدر روی منبرش میگفت
فاطمه پاره ی تن طاهاست
رستگار است تا ابد هر کس
پی خشنودی دل زهراست

حرمتی داشتم در آن دوران
رویم آن روزها کبود نبود
چشمهایم توان دیدن داشت
پهلویم اینچنین نبود نبود

قاتلانم امام خلق شدند
به صف ارتداد پیوستند
پا به روی وصیت پدرم
باب علم و کمال را بستند

ماذنه در تصرف ابلیس
پس چه شد بانگ جانفزای بلال؟...
باید از شیر حق دفاع کنم
چون نمانده مرا زیاد مجال

فکر تابوت فاطمه باشید
عمر کوتاه من به مو بسته ست
دختر داغدیده ی طاها
با دلی خسته می رود از دست

بازویم درد میکند هر روز
پهلویم تیر میکشد هر شب
بر دلم چنگ می زند فضه!
نیمه شب اشک مخفی زینب

دارم از دست می روم کم کم
خانه ی سوخته! خداحافظ
غربت تو تحملش سخت است
یار لب دوخته! خداحافظ


          یا علی

دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 توسط سید محمد بابامیری |

باران

 حدود ۷ سال پیش با این غزل به استقبال شعر باران دوست عزیزم حمید رضا حامدی رفتم:

...برای او که ناگهان آمد و ناگهان رفت !

زدم به جاده عشقت پیاده در باران

به شوق لحظه دیدار ساده در باران

در این طراوت نمناک در دلم سبز است

امید حادثه ای فوق العاده در باران

ببین که آینه بی قراری ام شده است

زلال صورت نمناک جاده در باران

ز پشت پنجره کلبه ات نگاهی کن

ببین چه سبز بهار ایستاده در باران!

اشاره ای، که گره خورده با نگاهت باز

نگاه مرد دل از دست داده در باران

ز بی تفاوتی ات ای پری قصه من

شکست شوکت یک شاهزاده در باران

 

در پایان از زحمات دوست قدیمی و عزیزم آقا رحیم ابراهیمی که طراحی وبلاگو انجام دادن کمال سپاس رو دارم.

چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 توسط سید محمد بابامیری |

زمستان

 

 

این زمستان نیز سر می آید و...

باز فصلی خوبتر می آیدو...

صد شکوفه با نماهنگ نسیم

از دل هر شاخه درمی آیدو...

آسمان یکباره ابری می شود

باز باران بی خبر می آیدو...

زیر باران شعرهای عاشقی

خوبتر از آب درمی آیدو...

نم نمک روح مرا تر می کند

لحظه لحظه بیشتر می آیدو...

کارهایی اینچنین زیبا فقط

از خدای عشق برمی آیدو...

باید از او دم زنم تا زنده ام

ناگهان وقت سفر می آیدو...

 

                                        یا علی

 

یکشنبه بیستم بهمن 1387 توسط سید محمد بابامیری |



من همان جا مانده ای هستم که در حسرت آمدنم...
... و تو.... راستی تو بچه’ اکباتان نیستی؟ کوچه’ کنار بازارچه؟

babamiri_sm@yahoo.com

سید علی خامنه ای(مرجع تقلیدی جوان پسند)
محمود احمدی نژاد( رئیس جمهور مردمی)
سيد محمد جواد شرافت(نزدیک ترین دوستم)
روح اله نور موسوی
امیر مرزبان
حميدرضا حامدي(كنارش خيلي آموختم)
کامران نجف زاده( بهترین خبرنگاری که توی عمرم دیدم)
روشن سلیمانی
مشكات(جلسه تخصصي نقد شعر)
مهسا كيان
ن. هاشمي
ابوذر نصرالهی نیا
سید محمدرضا شرافت( جوك مجسم!)
امیر اکبر زاده( رفيق سالهاي دورمه)
وبلاگ رسمی هواداران پرسپولیس
رحیم ابراهیمی(کم ادعا و دوست داشتنی)
امير حسين حنايي
محمد رفیعی
مهدي صادقي
وحیده گرجی
خوش تیپ های پرسپولیسی
مرسا سادات ضرابي
حاج سعيد حداديان
سمانه روشنايي
خاكستر سرد( هاشمي كوچك!)
حسن بياتاني
پشت پرده ي مسايل سياسي(كامبيز)
قالب وبلاگ

RSS 2.0

Design By Parstheme