سلام علي ال ياسين
با عرض تسليت به همه حق خواهان عالم به مناسبت ايام سوگواري مادر تنها منجي عالم، شعر عاشقانه اي كه وعده كرده بودم رو به بعد از ايام فاطميه موكول مي كنم.
سايهء همه تون مستدام:
گرد ماتم كه نشستي به روي چادر من
بنگر حال و هواي دل از غم پر من
با وجودي كه شرف بر همه عالم دارم
كوهم اما به جگر آتشي از غم دارم
آسمان ها و زمين يكسره در مشت من اند
لشكر جان به كف حور و ملك پشت من اند
انبيا جمله به نامم متوسل شده اند
ايمن از دغدغهء لشكر باطل شده اند
من كه پيوسته به لاهوت تشرف دارم
در امور همهء عرش تصرف دارم
بايد از كينهء دشمن شكند پهلويم؟
به سپيدي رسد از جور زمانه مويم؟
دستهء شرك كه از بادهء قدرت مستند
در سكوت همه دستان علي را بستند
همه در عافيت خانهء خود پنهان اند
گر چه در ظاهر خود مدعي ايمان اند
آسمان خواست بيفتد به روي خاك ولي
ماند در جاي خودش گوش به فرمان علي
من كه خود در دل هر حادثه توفان زادم
آمده صاعقهء غم بكند بنيادم
سايه اي آمد و چشمان مرا تار نمود
ضربتي آمد و بر خاك فرو افتادم
راه اين خانه كجا بود؟ نمي دانم، آه...
برق اين صاعقهء سخت ببرد از يادم
يك مسلمان عجبا در همهء شهر نبود
تا در آن حالت غربت برسد بر دادم
همه ديدند و گذشتند...خدايا افسوس
هيچكس محض رضاي تو نكرد امدادم...
اي پدر...رفتي و انگار پس از رفتن تو
( هر دم آيد غمي از نو به مباركبادم)
يا علي

|