|
سیگار برگ و فندک و خاخام پیر و دود
خمیازه های سرد تل آویو، صبح زود
دستان پیر جنگ و جنایت دوباره هم
مشغول طرح نقشه ی کشتار تازه بود
در خلسه ی تفکر از نیل تا فرات
چشمش به روی نقشه ی دیوار و این دو رود...
فرزند الخلیل مهیای انفجار
با نغمه های سرخ شهادت که می سرود
با گام های محکم و از خود گذشته اش
خواب از نگاه مست تل آویو می ربود
خاخام پیر قهقهه سر داد و زیر لب
این طرح ناب و تازه ی سرکوب را ستود
اما فقط سه ثانیه ی بعد ...انفجار
آوار و آتش و هیجان، التهاب و دود
جسم جوان در آتش و خون ناپدید شد
چیزی از او نماند به جز سنگ یادبود
یا علی
|